عشق آمد و…

پیش درآمد:
مدتیه بدلیل شرایط خاصی که برام پیش اومده، ذهنم خیلی آشفته است… دوست عزیزی بهم پیشنهاد داد با یه سری تکنیک ها و تمرین های ساده ذهنی، کنترل افکار مثبت و منفیم رو شروع کنم و خودش توی این مسیر قدم به قدم داره همراهیم می کنه…
هر از چندگاهی تمرین هائی رو بهم می ده که با اونا آسه آسه راه بیفتم و بتونم احساسات و افکارم رو کنترل کنم…
آخرین تمرینش خیلی جالب بود… یه بیت شعر برام اس ام اس کرد و گفت فردا توی وبلاگت در موردش بنویس…
و بنده هم مثل همیشه فقط گفتم… چشم!
.
.
آدمی گر ایستد بر بام عشق / دستهایش تا خدا هم می رسد

توی نگاه اول این شعر یه مفهوم آشنا رو بیان می کنه… همون داستان تبدیل عشق زمینی به عشق ملکوتی… اما برای من که همیشه می گفتم عاشق نبودم، نیستم و نخواهم بود؛ مسئله یه کم پیچیده تره، چون توی اصل مطلب مشکل دارم!
همیشه فکر می کردم عشق حماقته… چون توی دلش وابستگی رو داره، دلشوره رو داره، غم های بی دلیل رو داره، حتی گاهی جدائی رو داره… اصلاً هم قبول نداشتم که اون شیرینی لحظه های عاشقی به این رنج ها می ارزه! الان هم درسته دارم از فعل زمان گذشته استفاده می کنم، اما دلیلش این نیست که نظرم عوض شده، فقط دارم از بالا و به دیده شک به این مسئله نگاه می کنم!
به نظر شخصی من، دوستی، خیلی خیلی باارزش تر از عشقه! دست و پاگیر نیست، آزاردهنده نیست، تند و داغ و آتشین نیست، معقوله، منطقیه، مبتنی بر عقله و بعد از عقله که احساس وارد عمل می شه و ایمان داشتم که توی یه رابطه دونفره باید اول با هم دوست بود و همدیگه رو فهمید و درک کرد… عشقی که امروز تند و آتشین باشه و 2 سال دیگه سرد بشه، به چه درد می خوره؟
چند تا ازدواج می شناسید که بعد از چند سال اون شور و شوق اولیه رو حفظ کرده باشن؟… حتی روانشناس ها هم می گن باارزش ترین مرحله زندگی مشترک مال وقتیه که از اون فاز عشق و شور و مستی می گذرن و می رسن به اون دوستی عمیقی که دو نفر رو به یه نفر تبدیل می کنه! که متاسفانه به جز در سنین بالای 50-60 سال مشاهده نشده! :|
من می گم چرا از اول هدفمون رو نذاریم روی چنین چیزی؟ چرا نخوایم توی 30 سالگی با همسرمون یکی بشیم و همدیگه رو درک کنیم؟ می دونم سخته، اما من می خوام ممکنش کنم! و اگر عشقی قرار باشه توی زندگی من باشه، تعریفش این یکی شدنه است.. این درک متقابله.. این احساس عمیقیه که نمی سوزونه، بلکه آرامش می ده!
و باور دارم، اون عشقی که آدم رو به خدا می رسونه، اون چیزی که باعث تعالی روح یه شخص می شه هم همینه، نه اون احساسات تند و تیز و تپش های قلب و صورت های گل انداخته!

شاید اشتباه کنم، شاید هیچوقت بهش نرسم و همه عمرم رو بدنبال چنین آرامشی، چنین درک و فهم و یکی شدنی، چنین عشقی، هدر بدم… اما می دونم که عمرم رو در جستجوی چیزی گذروندم که حقیقتاً بهش ایمان دارم!
.
.
آخرنوشت:
اسم اون دوست نازنینم رو نمیارم، شاید نخواد! اما عاشقتم! همین حرفای کوچیکی که به زور از زیر زبونم می کشی بیرون، از باری که روی دوشمه خیلی کم می کنه! مرسی!

  1. خدا بده شانس و از این دوستا :D
    دوتا پارگراف اول رو خوندم گفتم این تمپرنس چه تاثیرهایی که روت نذاشته اما بعدش کاملاً باهات موافق شدم و نظر من به نظر شما نزدیک تره :D

  2. اممم …..
    هدی بانو …راستش من خیلی از پست های اینجارو میخونم و اکثرا هم کامنت نمیدوم چون فکر میکنم ! که یه جورایی کامنت گذاشتن براشون ! کم کردن تاثیرشونه ! اما این یکی رو نتونستم جلوی خودم رو بگیرم ! و گفتم بنویسم دیگه :P

    بعدم این که کامنت نمیدوم واسه اینه که همیشه یادم بمونه پستت خوب مینویسی :)

    اما هدی جان ببین ..خیلی ها میان بین دوستی عشق نفرت یا بد اومدن فرق میگذارن و خیلی ها نه !
    خوب نمونه های زیادش رو هم هم من هم شما دیدیم که یهو یارو عاشق میشه یا یهو بعد از چندین سال هم همچنان همان رابطه ساده و سرد دوستی !
    حالا چرا ساده و سرد ! میگم ! ..

    ببین هدی جان بعضی وقتی بعضی چیزارو ما آدما با تصور زندگیمون غلط انداز میکنیم ! مثلا من میگم !
    آمریکا ! …توی ذهن تو نه اما توی ذهن من یه کشور با خیابونای تمیز ! و برجای بلند ! میاد !
    اما حالا میدونی مشکل این فکر من چیه ؟

    من آمریکارو ندیدم ! و اصلا نمیتونم بگم آیا بجز NY جای دیگه هم برج بلند هست ! …
    چون ذهنیتی که من دارم ماله چیه ؟ ماله فکر ها شنیده هایی هست که دیدمشون!

    اما لمسشون نکردم !

    دوستی و دوست داشتن خیلی خوبه خیلی بزرگه خیلی هم پر مقام و عالی رتبه !
    اما یمی به تو میگه من عاشق شدم !
    تو میگی !
    وای این یعنی !( نقل قول از خودت ! :

    «»همیشه فکر می کردم عشق حماقته… چون توی دلش وابستگی رو داره، دلشوره رو داره، غم های بی دلیل رو داره، حتی گاهی جدائی رو داره… اصلاً هم قبول نداشتم که اون شیرینی لحظه های عاشقی به این رنج ها می ارزه! الان هم درسته دارم از فعل زمان گذشته استفاده می کنم، اما دلیلش این نیست که نظرم عوض شده، فقط دارم از بالا و به دیده شک به این مسئله نگاه می کنم!»"

    و اینا میاد تو ذهنت ! اما یه سوال ! من میپرسم !
    تا حالا شده واقعا تو آمریکا رو چیزه دیگه ای تصور کنی ؟

    این تصور شاید غلط یا درست ما آدماست که هرف زندگیمون رو مشخص میکه و بهمون یه خط مشی میده که باهاش جلو بریم !!!

    خیلی ها میگن فلان کار درسته ..خیلی ها میگن نه !

    اما من میگم این جور آدما دلالن ! ..دلال لحظه های خوبه آدما !
    کاری بده که تو وقتی انجامش دادی! ته ته دلت ! احساس خوبی نداشته باشی و کاری خوبه که وقتی انجامیش دادی ته ته دلت ! رضایت داشته باشی ازش !

    من تو اون بقیه عشق رو شاید بد شاید سخت شاید دردناک شایت اسارت بدونیم !
    اما فلانی نه !
    حتی از بدی اسارتش لذت ببره !

    پس هدی بیا منو تو دلال لحظه های بقیه نباشیم !
    و چه بهتره بگم بیا دلال لحظه های خودمونم نباشیم !

    میگن از تجربه بعضی ها استفاده کن ! . تو میگی ( نقل قول ) :

    «» چند تا ازدواج می شناسید که بعد از چند سال اون شور و شوق اولیه رو حفظ کرده باشن؟ «»


    اما من میگم !

    عشق آدما اونی نیست که حافظ میگفت !
    عاشق اونی نیست که لیلیش یکی باشه مجنونش من !
    من قرار نیست فرهاد باشم ! قرار نیست بشم خسرو واسه شیرین !
    قرار یکی رو دوست داشته باشم !

    عشق لایتناهی نیست !
    عشق پهناور نیست
    عشق به اندازه بزرگی دل منه !
    به اندازه بزرگی دل توه !

    و به اندازه بزرگی دل خدا !

    اگر تو همسرت رو سدوت داری …و من میگم عاشقشی! دلیل نداره هر روز برای هم شعر بین و حرف های بزنید که دورو ور کادر دنیاتون بخوان بلبل بکشن ! …
    همینی که تو یه میوه یه چایی ! یه دوست دارم ! به شوهرت میدی!

    این یعنی عشق!

    یادت باشه هدی بانو !

    ما آدما قرار نیست بشیم شخصیت داستان حافظ ! یا عروسک دست پر شور سعدی!
    ما آدما قرار! زندگی کنیم !
    اون عشقی سخته اون عشقی بده ! اون عشقی جدایی داره !
    که بخوان تو کتاب بنویسن !

    نه ماله من نه ماله تو :)

    زیاد حرف زدم !
    دیگه کلی پست دادی من یه جا همه رو اینجا گفتم :P

    • فکر میکنم کلاً منظور منو بد متوجه شدی!!
      مسلمه که اون عشق سینمائی و افلاطونی اصلاً وجود نداره
      منظور من اون احساسه بود، اون چیزی که قلب آدمو به تپش میندازه و باعث می شه لحظه به لحظه دلت واسه یکی تنگ بشه و بودنش رو بخوای
      اون وابستگی شدید

      مطلب من خیلی واقع گرا تر از این حرفا بود، اصلاً صحبتم این نبود! :)

    • آوا
    • 22 آوریل 2010

    مهم بيدار شدن همين شخصيتهاي پنهان است :D منم از اين دوستا مي خواممممممممم:D

  3. هدی جان بحث واقع گرایانه بودن یا نبودن نیست !
    همه ما آدما داریم تو یه خواب زندگی میکنیم !

    اما !
    شیرین بد خوب بودنش با خودمونه !

    دقیقا منظور منم همون عشق هدی خانوم ! که دل آدمو بلرزونه ! همیشه بودن یکی رو بخوای !

    البته و صد البته من بهت گفتم توی صندلی داغتم ! تو یه دختر آزاد اندیش هستی ! کسی که به زور میشه ! توی بند چیزی نگه اش داشت !
    و همون موقع گفتم هم خوبه هم بد !

    و عشق ! عین بند و اسارته ! چه آدما بخوان چه نخوان !

    ولی من بیشتر روی صحبتم به تیکه اول گفته تو بود که گفتی عشق یعنی سختی دوری و از این حرفا !!!

    میخوام بگم که هدی جان نه که فکر کن نیست !

    سعی کن که نباشه !

    من میدونم هدی بانو از چی بدش میاد ! … اونم آبش با عشق تو یه جوب نمیره !

    اما هر کاری میکنی سعی کن درکش کنی! که بد نیست ! …میتونه خوب و سازنده هم باشه !!

    و امروزو یادت باشه ! 1.2.89 ….
    میخوام یه روزی این پستت رو یادت بندازم :P

    • شاید قضیه یه کم به اون بند و اینا مربوط باشه، من از وابستگی به هر چیزی که باشه خیلی بدم میاد
      اما از جهتی واقعاً واقعاً معتقدم اون لذت و آرامشی که توی یه علاقه باثبات هست، توی یه عشق داغ و تند نیست!

      • درسته هدی بانو !

        من قرار بود برم توی یکی از شرکت های ه/ر*می سرمایه بزارم …زیادم بود !
        بعد یکی از دوستام نصیحتم کرد !
        گفت احسان حواست باشه ! ….

        اینا با کلمه ها بازی میکنن !

        حالا چرا گفتم ! چونکه هدی ببین ما آدما به هرچیزی یه نصبت میدیم !
        تو میگی دوست داشتن من میگم عشق !!

        ولی نکته اینجاست که عشقی که من میگم اونی نیست که تو میگی …

        2 تا پست بالا تر گفتی عشق افلاطونی منظورت نیست !!! …

        منم منظورم نیست !
        پس چرا من میگم عشق تو میگی دوست داشتن در آرامش ! ؟ ؟ ؟!؟

        چون که تعریفت هدی هنوز همون عشقق افلاطونیه !

        ممکنه بگی وای همون احساس شدید منظورمه که دلتنگی رو میاره ! ….

        اما اگه اینطوریه ! من یه پیشنهاد میدم !

        2 روز به اون احساس شدید بگو دوست داشتن !
        به اون دوست داشتن در آرامش بگو عشق ! …

        ذهنت میرزه به هم ! ! قول میدم !!

        عشق اونی نیست که احساس سخت داشته باشه عشق اونیه که منو تو فکر میکنیم هست !
        تو احساس شدید نمیخوای! ؟
        امم … دل تنگی های راه و بیراه نمیخوای !

        آرامش میخوای؟ …

        من میگم اسم اون آرامشی که میگی عشقه !

        پ.ن . این 10 بار من خودم دارم عشق کتاب داستانی رو نقض میکنم ! …:D عشق داغ تند هم از همون دسته است :)

    • parastookesefid
    • 22 آوریل 2010

    براي من اون عشق اول كه گفتي وقتي 15 سالم بود اومد. وقتي هرشب خوابش رو مي ديدم.ولي وقتي ازدواج كردم عشق نبود يه علاقه ساده بود خيلي ساده. با گذشت سالها اين علاقه پخته شد از خامي در اومد و حالا حس ميكنم عشق شده. خبري از صورتهاي سرخ و قلب هاي در تپش نيست. يه داغي ته دلته كه يه جورايي فقط خودت گرميش رو حس ميكني. شايد الان منظور من از عشق و تو از اون دوستي كه دو نفر رو يكي ميكنه يكي باشه.البته رسيدن به اين مرحله طول ميكشه ولي اگه منظورت اون حسي باشه كه من الان دارم خيلي لذت بخشه و در عين حال ترسناك.ترس دايمي از دست دادن رهات نميكنه.اميدوارم اين حس رو تجربه كني.تو لياقت همه چيز هاي خوب زندگي رو داري.

  4. مطلبت رو خوندم و دارم راجع بهش فکر میکنم…

    • esy20000
    • 22 آوریل 2010

    شما هر بیت شعری بهت بگن همینقدر خوب و جالب در موردش مینویسی؟ البته به نظرم نوشتت در مورد برداشت خودت ار این شعر بود تا خود شعر. میشه عشق زمینی اصلا معنیش نکرد.اونوقت اگه هوایی :D معنیش کنیم نظرت چیه؟ احتمالا اصلا هواییشو با این تعریفت از عشق قبول نداری که بخوای اصلا خوب بدونیش یا بد. اما من که یه زمانی واسه هواییشم فکر میکردم دلم تاپ تاپ میزته ، میگم خوب نبود، چون اونم یخ کرد.موافقم که کلا دوست داشتن بهتره و وابسنگیو بی تابی بد

  5. موندم در جواب پستت چه کامنتی بدم… فکر کنم نظر من 180 درجه با تو فرق داره. ;)

  6. کاش ما هم یه دوست اینجوری داشتیم :دی
    خوش به حالت.

  7. آدمی گر ایستد بر بام عشق / دستهایش تا خدا هم می رسد

    توضيحاتت رو خيلي دوست داشتم :)
    در مورد ازدواج و دوست داشتن و … من فكر مي كنم وقتي پاي غرور و دروغ به ميون مي آد اون عشق و دوستي خراب ميشه …
    ولي من فكر مي كنم اين بيت شعر به همون عشق به زندگي و كلاً به همه چيز عشق داشتن بر مي گرده ؛ اينكه تو فقط عاشق باشي؛ حتي به سختي ها؛ به گرفتاريها و …

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.